فروتنی
شیطانی به شیطان دیگر گفت:" به آن مرد مقدس متواضع نگاه کن که در جاده راه می رود ، در این فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار گیرم."
رفیقش گفت :"به حرفت گوش نمی دهد ، تنها به چیزهای مقدس می اندیشد..."
اما شیطان به همان روش مشتاق و متعصب همیشگی اش ، خود را به شکل ملک مقرب جبراییل در آورد و در برابر مرد ظاهر شد. گفت:" آمده ام به تو کمک کنم."
مرد مقدس گفت:"باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی . من در زندگی کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم . "
و به راه خود ادامه داد ، بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است.
2 - هر چه كني به خود كني گر همه خوب و بد كني إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا (اسراء/7) اگر احسان و خوبي كنيد ، به خودتان خوبي كرده ايد و اگر بدي كنيد ، به خود بدي كرده ايد .
3- چو ايزد ببندد ز حكمت دري به رحمت گشايد در ديگري مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا (بقره /106) هر آيه اي را كه منسوخ كنيم يا آن را متروك سازيم ، بهتر از آن يا مثل آن را مي آوريم .
4 - واعظان كين جلوه بر محراب و منبر مي كنند چون به خلوت مي روند آن كار ديگري مي كنند أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ (بقره/44) آيا مردم را به خير و نيكي سفارش مي كنيد و خودتان را فراموش مي نمائيد.
5 - مور همان به كه نباشد پرش ويا اين مثل : خدا خر را شناخت و شاخش نداد و همچنين : آن دو شاخ گاو اگر خر داشتي يك شكم در آدمي نگذاشتي وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ (شوري /27) اگر خداوند دزقش را براي بندگانش زياد كنند ، در زمين طغيانمي كنند .
6 - جواب ابلهان خاموشي است قَالُوا سَلَاماً ( فرقان /63) هنگامي كه جاهلان آنها را مخاطب إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ مي سازند ، سلام مي دهند .
7 - مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم /39) براي انسان جز آنچه كه سعي كرده نخواهد بود .
9 - يار بي پرده از در و ديوار در تجلي است يا اولي الابصار فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (بقره /115) به هر طرف كه روي بگردانيد ، آنجا وجه الله است و روي به جانب خداست .
10- سحرخيز باش تا كامروا باشي وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحْمُوداً (اسراء /79) قسمتي از شب بيداري كن و نافله به جا بياور تا خداوند تو را به مقام محمود برساند .
11- چيست احسان ، را مكافات اي پسر ؟ لطف و احسان و ثواب معتبر هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ (الرحمن /60) آيا پاداش احسان ، چيزي غير از احسان است ؟ 12
- اندر پس هر گريه ، دو صد خنده مهياست . إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً(شرح/6) با هر سختي ، آساني است .
13- گله از هيچ كس نبايد كرد كز تن ماست آنچه بر تن ماست وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ(شوري /30) هر مصيبت و گرفتاري كه برايتان پيش مي آيد به دست خودتان ايجاد شده است .
14- با سيه دل چه سود گفتن وعظ نرود ميخ آهنين در سنگ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (بقره/6) آنها را انذار دهي يا ندهي (فائده ندارد و ) آنها ايمان نمي آورند.
15- شكر نعمت ، نعمتت افزون كند كفر ، نعمت از كفت بيرون كند لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ(ابراهيم /7) اگر شكر كنيد ، نعمتها را بر شما افزون مي كنم و اگر كفران نعمت كنيد عذاب من شديد است .
16- عيسي به دين خود و موسي به دين خود . لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ (كافرون /6) دين شما براي خودتان و دين من براي خودم .
17- الا يا ايها الساقي ادر كأساً وناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد و مشكلها أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ (عنكبوت/2) آيا مردم فكر مي كنند همين كه گفتند ايمان آورديم ، رها مي شوند و امتحان نمي گردند ؟
18- كسي كو به رَه ، بر كند ژرف چاه سزد گر كند خويشتن را نگاه و يا بد مكن كه بدافتي چَه مَكَن كه خود افتي (عنكبوت/2) نيرنگ بد ، فقط گريبانگير اهلش مي شود .
19- مخور هول ابليس تا جان دهد هر آنكس كه دندان دهد نان دهد وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (هود /6) هيچ جنبنده اي در زمين نيست مگر اين كه رزقش بر عهده خداوند است .
.................................................................
منبع : كتاب لطايف قرآني / كريمشاهي بيد گلي

چراغها خاموش می شود و من از دست می روم
آن امواجی که می خواستم برخلافشان شنا کنم
عاقبت مرا به زانو در آوردند
آه، تمنا می کنم، التماس می کنم و چنین می خوانم :
از سمت ناگفته ها بیا و سیب روی سرم را،
و این درد مبهم مرا هدف بگیر
ببرها در انتظارند تا رام شوند و چنین می خوانند :
تویی که، تویی که ...
آشفتگی تمامی ندارد :
دیوارهایی که راه را می بندند و ساعت هایی که یکسره در گردشند
می خواهم برگردم و تو را به خانه ببرم
نمی شد باز ایستاد و تو اکنون می دانی، و من چنین می خوانم :
ای فرصت های از دست رفته! بار دیگر بر دریای من بتابید
من آیا خود، دردم یا که درمانم؟ و چنین می خوانم :
تویی که، تویی که ...
و نه هیچکس دیگر، و نه هیچکس دیگر
تویی که، تویی که
خانهای، همان خانهای که می خواستم بدان برگردم

ظريفي با عربي همراه شد در آن اثنا از او پرسيد : چه نام داري ؟
گفت : مطر ، يعني باران .
پرسيد : کنيت تو چيست ؟
گفت : ابوالغيث ، يعني پدر باران .
پرسيد : پدرت چه نام دارد .
گفت : فرات . پرسيد : کنيت او چيست .
گفت : ابوالفيض يعني پدر آب روان
پرسيد : نام مادرت چيست . گفت : سحاب يعني ابر – پرسيد : کنيت او چيست .
گفت : ام البحر : يعني مادر دريا
گفت براي خدا ، لحظه اي باش تا زورقي پيدا کنم و گرنه در همراهي با
تو غرق خواهم شد .

روزی یک کارمند پست وقتی به نامه های آدرس نامعلوم رسیدگی می کرد متوجه نامه جالبی شد. روی پاکت این نامه با خطی لرزان نوشته شده بود: «نامه ای برای خدا!» با خود فکر کرد: «بهتر است نامه را باز کنم و بخوانم.»
در نامه این طور نوشته شده بود: «خدای عزیز! بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می گذرد. دیروز کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدیدند. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام، اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...»
کارمند اداره پست که تحت تاثیر قرار گرفته بود نامه را به همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت تا این که نامه ای دیگر از آن پیرزن به اداره پست رسید. روی نامه نوشته شده بود: نامه ای به خدا!
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را بخوانند. مضمون نامه چنین بود: «خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!»
اللهم لبیک ، إن الحمد و النعمه لک والملک ، لا شریک لک لبیک .....
سلام .
وقتی خواندی ،
صدایم زدی ،
دستت را به سویم دراز کردی .
باور نمی کردم .
گفتم لیاقت ندارم .
اما تو با همه کرمت به دل بنده ها نگاه می کنی .
چون کریمی،
و الا من که هرچه در کوله بار خود گشتم ، چیزی نداشتم که به تو نشان دهم .
مثلا عبادتی که در شأن بزرگی چون تو باشد ...
ما آنقدر گناهکاریم که از گناهان که هیچ ، از عبادتمان هم باید توبه کنیم .
عباداتی که هیچ کدام ، آنی نبود که باید باشد .
به خودم قول دادم اگر دعوتم کردی با شریک زندگی ام ،
برای دیدن تو به شهر تو بیایم .
مکه .
و شهر رسول عزیز تو ،
مدینه .
شهری که یک فرشته سالها در آن قطعه از زمین زیست .
یک بانوی بزرگ
و این هدیه خدا کسی نبود جز « حضرت زهرا (س) » .
و حالا چقدر دوست دارم شهرش را از نزدیک ببینم .
و آن کوچه . کوچه بنی هاشم ....
چقدر دوست دارم ، خودت که بهتر می دانی .
پس کمکم کن به قولی که داده ام عمل کنم .
و حالا که دعوتم کردی
آمدم که با تمام وجودم از تو تشکر کنم .
تشکر کنم که با همه بی لیاقتیم دعوتم کردی .
ممنون خدای بزرگم .
همیشه برای انسان ها
برای همه انسان ها خدای خوبی بودی
و برای من نیز ، مثل همه ....
می خواهم از ته دل بخوانمت
و بگویمت
که به اندازه تمام وجودت که وجود محض بی نهایت است ، دوستت دارم .
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهاییات کوتاه باشد
و پس از تنهاییات، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنان اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید فایده باشی،
تا در لحظات سخت،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است.
همین مفید بودن، کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند،
چون این کار سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبرانناپذیر میکنند،
و با کاربرد درست صبوریات، برای دیگران نمونه شوی.
امیدوارم اگر جوان هستی،
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمایی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی،
چرا که هر سنی، خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم به پرندهای دانه بدهی و به آوازش گوش کنی،
هنگامی که آوای سحرگاهیاش را سر میدهد ،
چرا که به این طریق
احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی،
هر چند خرد بوده باشد،
و با روییدنش همراه شوی،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه، آرزومندم پول داشته باشی،
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یکبار
پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی: «این مال من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی،
آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.....
خدايا! قلب ما را پيش از آنكه در سرماي غيبت ، منجمد شود، در گرماي آغوش او پناه ده !
خدايا! با دستان او كه كليد گنجينه هاي زمين و آسمانت را به او سپرده اي ، دين تمام دينداران را بپرداز!

خدايا! بودنمان را مديون حجتت هستيم . توفيق ده تا با فدا كردن هستي مان در ركاب او، ذره اي از اين دين را ادا كنيم !
خدايا! مديون تمام نعمات توايم و براي هر نعمتي ، بي نهايت ، شكر بدهكاريم . با چه رويي از تو بخواهيم كه نعمتت را بر ما تمام كني ـ يعني ولي ما را به ما برساني ـ مگر اينكه بگوييم فقط اوست كه مي تواند شانه ما را از زير بار اين همه دين ، خالي كند.
پس نعمتت را بر ما تمام كن !

چه زیباست پا برهنه خیس از شبنم صبحگاهی بودن
و چه زیباست بودن تا رسیدن به نهایت نیستی
و چه زیباست نیستی در صبحگاه مه آلود زندگی
و چه زیباست صبحگاه مه آلود تا تشکیل شبنمی نو

اي پسر فاطمه، نور هدي
سبزترين باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها مي شود
پاکتر از آينه ها مي شود
اي گل گلزار خدا، يا رضا
آينه ي قبله نما يا رضا
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكسالعمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی كرد، بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بیتفاوت از كنار تخته سنگ میگذشتند.
بسیاری هم غرولند میكردند كه این چه شهری است كه نظم ندارد، حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت . نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد.
بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی میتواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.

زن از تاکسی پیاده شد از پسرک دست فروشی بسته ای کلوچه خرید و وارد سالن انتظار شد. سالن شلوغ بود وهر کس مشغول کاری زن باخود فکر کرد:چه دنیای خاکستری کاش دنیا کمی زیباتر بود.
تنها نیم ساعت فرصت داشت صندلی خالی پیدا کرد ونشست نگاهی به پاسپورتش انداخت ویک کلوچه برداشت در این هنگام متوجه شد مردجوان کناری هم یک کلوچه برداشت زن زیر لب گفت واقعا"که....
زن کلوچه بعدی را برداشت دراین هنگام مرد که در حال مطالعه بودنیز کلوچه ی دیگری برداشت بی آنکه به زن توجهی داشته باشد.زن که کمی عصبی شده بود با خود گفت شانس آورده از دنده چپ بلند نشده ام .
بعد از چند ثانیه باخود فکر کرد الان کلوچه آخر را برمی دارم تاحالش گرفته شود او به چه حقی به کلوچه هایم دست زد اما در این افکار بود که مرد کلوچه آخر رابرداشت نصف کردو نیمی راخورد نیمی را برای او گذاشت واز جایش بلند شد.. زن که حسابی کلافه شده بود با سرعت خود را ازآن محل دور کرد
کمی گذشت ....زن در هواپیما نشسته بود و به نظر خودش از دنیای خاکستری کمی فاصله داشت .تصمیم گرفت چندسطری کتاب بخواند ولی همین که درکیف دستی اش را گشود بسته کلوچه ای را که خریده بود دید خشکش زد....
او بود که از کلوچه های مرد برمی داشت و این مرد بود که باید ناراحت می شد اما در این دنیای خاکستری این مردبود که کلوچه هایش رابا او شریک شده بود.
آری دنیا از دریچه ذهن زن خاکستری بود...
bir rüzgarda kırılacak dalmıydım
شاخه ای بودم که با نسیمی جدا شدم ...
ben ağlarım ben yanarım kime ne
من گریه می کنم من می سوزم به کسی چه مربوط
ah çekmeden yıkılacak dal mıydım
شاخه ای بودم که با آهی افتادم
yaz gelmeden kışlar düştü gönlüme
به جای بهار ،زمستان به قلبم افتاد
kader örmüş ağlarımı azar azar
سرنوشت سفیدی هایم را می ریسد آهسته آهسته
çalmış bir bir yıllarımı azar azar
یکی یکی سالهایم را می تند آهسته آهسته
yandı gönlüm yüz yerinden azar azar
دلم از صد جا سوخت آهسته آهسته
tüketmişler hayatımı azar azar
تمام کردند زندگیم را آهسته آهسته
dört yanıma vefasızlar sarılmış
هر چهار طرفم را بی وفاها گرفته اند
umutlarım güpe gündüz çalınmış
امیدهایم در طول روزها از بین رفته اند
bilmiyorum kime hesap sorayım
نمی دانم به کی باید حساب پس بدهم
garip gönlüm bana bile darılmış
دل غریبم به من تنگ می آید
kader örmüş ağlarımı azar azar
سرنوشت سفیدی هایم را می ریسد آهسته آهسته
çalmış bir bir yıllarımı azar azar
یکی یکی سالهایم را می تند آهسته آهسته
yandı gönlüm yüz yerinden azar azar
دلم از صد جا سوخت آهسته آهسته
tüketmişler hayatımı azar azar
تمام کردند زندگیم را آهسته آهسته
چـهره خـوانـي به اين مـعـنـا است كه شما فـقــط با با نگاه كردن به صورت اشخاص پي بـه خـصـوصـيات اخلاقي و شخصيتي او ببريد. چـهره خـوانـي توسـط مردم در اعصار مختلف انجام شده است. شـناخـتـن افراد تنها از روي خصوصـات ظـاهـري آنها مساله بسيار جالبي است. نـكات ظـريف و دقيـق و پيچيدگيهاي بسياري در علـم چـهـره خـوانـي وجـود دارد ولي ما در اينجا به بيان نكات اصلي تر و مهمتر آن بسنده مي كنيم.
چهره خواني چيست؟

بشر در طول قرون متمادي سعي نموده تا با پيوند زدن خصـيصـه هـاي صـورت افـراد بـه ويژگيهاي شخصيتي، متوجه افكار و درون ديگران شود. با گـذشـت سـالها علم چهره شناسي نيز گسترش يافته و به شاخه هاي مختلف تـقسـيم شـده است. بـراي مثـال "متوپوسكپي" علم پي بردن به سيرت و درون آدمي از روي خطوط روي پيشاني است.
"فرنولوژي" علم جمجمه خواني و مطالعه طرز تشكيل جمجمه ميباشد كه به بنا نهادن شخصيت و اميال ذاتي و رواني افراد كمك مي كند.
"فيزيـوگـنومي" يا عـلم چـهره شـنـاسي، موضوعي است كه ما به آن خواهيم پرداخت. اين علم به ما مي آموزد كه چگونه از روي چهره افراد پي به شخصيت آنها ببريم.
امروزه دانشمندان به چنين علومـي، "شـبـه علـوم" اطـلاق كرده و بـهاي زيـادي بــه آن نمي دهند و هـمانند عـلومي مانـنـد "طالع بـيني" به آنها مي نگرند: اثبات نشده ولي بيضرر. با اين وجود هنوز بسياري از مردم چهره خواني را راهي مطمئن براي قضاوت در مورد افراد مي دانند. چيزي كه اهميت دارد اين اسـت كـه چـهره را بصورت كامل و دقيق مورد تجزيه و تحليل قرار داده و تا رسيدن به همه حقايق از قضاوتهـاي شـتابزده اجتناب كنيم.
اكنون گذري مي كنيم بر نكات بنيادين چهره خواني و چگونگي تشخص شخصيت افراد:
شكل صورت
دراز و كشيده: افرادي كه داراي چنين صورتي هستند عموما" داراي صـبر و تحمل زياد بوده و توانايي حل مشكلات در آنها بيشتر است. جـذابـيـت و خوش تركيب بودن افراد با چنين صورتي نشانگر اين است كه آنها معمولا كارهاي خـود را نـيـمـه تمام رها نكرده و عادت به انجام امور بطور تمام و كمال دارند.
گرد: اين شكل دلالت بر اميدواري زنده دلي و انرژي دارد. اينگونه افراد مي تـوانند اتاقي دلگير و ساكت را به بمبي از خنده و شادي تبديل كنند.
پهن: اينگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا افراد روشنفكري ميباشند.
مربعي: طرفدار استقلال فردي و فردگرايي، سختـكوشـي بـراي دسـتـيـابي بـه آرزوها، زيركي و فعال بودن از ويژگيهاي اين افراد محسوب مي شود.
پيشاني
صاف: كسانيكه كه داراي خطوط در پيشاني نيستـنـد، افـرادي انديشمند و هميشه در حال تفكر مي باشند و در تصميم گيريها سريع و منطقي عمل مي نمايند.
چروكيده: وجود خطوط در سطح پيشاني نشان مي دهد كه ايـنـگونه افراد به سرعت هيجان زده و احساساتي شده و سريع آشفته و پريشان حال مي گردند.
ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری ، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند.
ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری را طی میکردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید .
اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله ، شرکتهای ماهی گیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.
آنها ماهی ها را میگرفتند آنها را روی در یا منجمد میکردند.
فریزرها این امکان را برای قایقها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی را در قایقها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری میکردند.
ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند.
زیرا ماهیها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.
باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. پس شرکتهای ماهیگیری بگونه ای باید این مسئله را حل میکردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بکیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می دادید؟
پول زیاد
به محض اینکه شما به اهدافتان می رسید مثلا (( یافتن یک همراه فوق العاده خوب ، تاسیس یک شرکت موفق ، پرداخت بدهی هایتان یا هر چیز دیگر ))
ممکن است شور و احساساتتان را از دست بدهید و دیگر به سخت کار کردن تمایل نداشته باشید ، لذا سست می شوید.
شما همین موضوع را در مورد برندگان بخت آزمائی که پولشان را به راحتی از دست می دهند، کسانی که ثروت زیادی برایشان به ارث می رسد و هرگز موفق نمی شوند وملاکین و اجاره داران خسته ای که تسلیم مواد مخدر شده اند، شنیده و تجربه کرده اید.
این مسئله را رون هوبارد در اوایل سالهای ۱۹۵۰دریافت:
" بشر تنها در مواجهه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند "
منافع و مزیتهای رقابت
· شما هر چه با هوش تر ، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می برید .
· اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالشها پیروز شوید ، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.
چطور ژاپنی ها ماهیها را تازه نگه میدارند؟
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکتهای ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایقها استفاده می کنند اما حالا آنها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.
کوسه جندتائی ماهی میخورد اما بیشتر ماهیها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد میرسند. زیرا ماهیها تلاش کردند.
توصیه :
به جای دوری جستن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید .
· از بازی لذت ببرید.
· اگر مشکلات و تلاشهایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید .
· عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید .
" اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید "
· زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید .
· پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارتهایی را دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید .
" در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید و ببینید که واقعاْ چقدر می توانید دورتر بروید "


آغاز هميشه يكسان است؛ پايان مشخص مي كند راه را بيراه را !!!!
| شكايت از محسن نامجو به اتهام توهين به آيات قرآن |
|
گروه هنر: عباس سليمی، خادمالقرآن و چهره شناختهشده قرآنی، از محسن نامجو به دليل قرائت توهينآميز آياتی از قرآن و انتشار آن، به دادستان عمومی انقلاب شكايت كرد.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، چندی پيش قطعهای موسيقی از محسن نامجو در سايتهای اينترنتی منتشر شد كه در آن آيههايی از قرآن به شكلی غيرمتعارف و موهن قرائت شدهبود. به گزارش ايكنا، عباس سليمی، خادمالقرآن و چهره شناختهشده قرآنی، در شكواييهای كه تقديم قاضی مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب تهران كردهاست، خواستار رسيدگی به اين توهين و مجازات خاطی شدهاست. متن اين شكواييه به شرح زير است: جناب آقای مرتضوی دام عزه دادستان عمومی و انقلاب تهران با اهدا سلام و تحيت، چندی است كه خوانندهای به نام محسن نامجو، برخی از آيات قرآن كريم را بهنحوی سخيف و موهن، و در قالب موزيكال اجرا نموده كه در سايت متعلق به مشاراليه قابل رويت و استماع است؛ از آنجا كه عمل ارتكابی توسط مشاراليه از مصاديق بارز استخفاف دين و قرآن بهشمار میآيد، ضمن اعلام جرم عليه نامبرده، تقاضای رسيدگی و مجازات وی را دارم. با سپاس خادمالقرآن/ عباس سليمی 1387/6/6 لازم به ذكر است كه اين قطعه موسيقی حدود يكسال پيش از طريق برخی سايتهای اينترنتی منتشر شد و بر خلاف ديگر قطعات موسيقی اين خواننده كه مورد توجه بسياری از مخاطبان جوان قرار گرفته بود، مورد توجه قرار نگرفت و عموما با واكنش منفی مخاطبان آثار وی مواجه شد. نامجو خواننده و نوازنده جوانی است كه به نحوی غيرمتعارف و متفاوت با ديگر خوانندگان به اجرای قطعات موسيقی میپردازد و اولين آلبوم وی موسيقی وی با نام «ترنج» چندی پيش با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شد. تا كنون تيتراژ آغازين دو سريال تلوزيونی نيز با صدای نامجو تهيه شده كه يكی از اين سريالها سال گذشته از سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش شدهاست. همچنين اين خواننده بارها به اجرای برنامه در حوزه هنری سازمان تبليغات اسلامی تهران پرداختهاست. آنچه كه موجبات اعتراض بحق جامعه قرآنی كشورمان را در قبال اين قطعات موسيقايی از قرآن برانگيخته است عبارتند از: 1- وهن آيات متعالی و متبركه قرآن كريم از طريق آميختن آيات با موسيقی كه اينكار بر اساس نظر مراجع و احاديث معتبر، حرمت شرعی دارد. 2- عدم رعايت شان و حرمت متعالی آيات الهی در لحن و نوای قطعات يادشده 3- قرائت اشتباه آيات الهی به نظر می رسد ضرورت دارد تا خواننده قطعات موهن يادشده در اسرع وقت نسبت به عذرخواهی از مسلمانان و پيروان كتاب مقدس و آسمانی قرآن كريم و نيز جبران شايسته اشتباهات خويش اقدام نمايد؛ بديهی است در غير اين صورت موضع گيريهای جامعه قرآنی و مراجع عظام در اين خصوص شكل جدی تری به خود خواهد گرفت.
|
ما پيروان راه هزاران ساله انبيا هستيم و به عهد ازلى خويش با آفريدگار متعال لبيك گفتهايم و براى تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاكميت احكام خدا، قيام كردهايم تا راه تاريخ را به سوى نور بگشائيم و اگر چشم دل باشد خواهد ديد كه اين راه با بالهاى ملائكه فرش شده است.
امروز بعد از يازده قرن كه از تولد آخرين حجتخدا در كره زمين مىگذرد; نشانههاى صدق وعدههاى قرآن و احاديث ظهور بيشترى يافته است، عصر جاهليت ثانى تاريكترين روزهاى خويش را نيز سپرى كرده و اين خود نشانهاى ديگر است مگر نه اينكه فجر صادق هنگامى فرا مىرسد كه شب كامل شده باشد؟
رايحه ظهور موعود، دل شيفتگان حق را بىتاب كرده و آنان را به صحنه حضور كشانده است.
اما، مهدى جان! اين قرن قرنى است كه حق در كره زمين به حاكميتخواهد رسيد آينده در انتظار توست.
در اين سالهاى نخستين قرن پانزدهم هجرى قمرى پيشگويى حضرت نبى اكرم(ص)، به تحقق پيوست و قوم سلمان فارسى، ايرانيان، طليعهدار نهضت آخرالزمانى اسلام، علم قيام انبيا را بر دوش گرفتند و وجودشان شمسى تازه شد كه در خلاصه ظلمانى جاهليت ثانى تولد يافت.
در ميان بيداردلان سراسر كره ارض هستند بسا دلدادگانى كه اين عهد تازه را دريافتهاند و به خيل منتظران موعود پيوستهاند. منتظران موعود اهل مبارزهاند و مىدانند خلوص عشق موحدين جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافقين ميسر نخواهد شد اما از آن فراتر اهل ولايت و اطاعتند و انتظار مىكشند تا فرمان چه در رسد.
بسيجى خود را در نسبت ميان مبدا و معاد مىبيند و انتظار موعود و با اين انتظار هويت تاريخى انسان را باز يافته است و خود را از روزمرگى و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسايش تن را قربانى كمال روح كرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و كوچه و خيابان كه در فاصله ميان مبدا و موعود تاريخ باز شناخته است.
قطعه گم شده از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم یکی باز کم است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است





